لختی شعر
به سختی گذشت سوختن و ساختن نه کس مرهم آورد زان انجمن
شمارش به سالم رسیدش به چار از آن دم که مهر آفرین شد نگار
به هر سال صد سال پیرش شدم نمک گیر و عاشق اسیرش شدم
نبودم به عمرم روزی جوان به دنبال سایه هر دم دوان
غلامی گزیدم با میل خویش نبودش تفاهم در دین و کیش
چه در خواب بودم چه هم در خیال نشد عزم من را هیچش زوال
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت 13:47 توسط hosein
|