چند پانویس
دوش شیشه عمرم به بین سنگ بود
در ورای باطنم ناله چونان آهنگ بود
یارم از پیشم برفت وقلب من با خود ببرد
آن رفیقم را چه شد آخر که کارم بنگ بود
آتش عشقم زبانه میکشید از هر طرف
در دلم غوغا ولی یارم دلش از سنگ بود
**********************************
روزی به صد بار مرا مست محیا میکرد
آتش به دلم میزد و غوغا میکرد
آن ماه وش روی خوش نصرانی
با لعل لبش یار به صحرا میکرد
آن لحظه که چشم سیهش بر ما بود
پشتم به زمین میزد و رسوا میکرد
**********************************
گشتم به دهر نظاره کنان به بیست سال
دیگر رمق نمانده برایم و نیست حال
از خشم و حسد و دروغ مردمان
کوه غمم و گیرم به روز دویست فال
لطفی نبود به من ز خال معشوق خاکیم
از جای مهر به پیشانیم نکوتر که نیست خال
**********************************
بود و نبود من تویی صاحب دل رعنای من
ای کاش باشی در ازل مرهم تو بر غوغای من
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت 13:25 توسط hosein
|