دیده بودم در خواب قد و بالای تورا
دوش دیدم که ملاءک به سجود آمده اند
بحر خلقت ز گل کهنه برون آمده اند
صحبت از لطف کرم بود تورا یاد آمد
قوت از دل که برون شد به فریاد آمد
نعره بر حال زدم عرض و سما خیره شدند
خنده هایم که خوش است گریه دل آزار آمد
سور و کرنا به همه عالم و آدم بدهم
گر که اورا بدهم بوسه به دستان ساعت
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت 13:2 توسط hosein
|