دوش دیدم که ملاءک به سجود آمده اند

بحر خلقت ز گل کهنه برون آمده اند

 

صحبت از لطف کرم بود تورا یاد آمد

قوت از دل که برون شد به فریاد آمد

 

نعره بر حال زدم عرض و سما خیره شدند

خنده هایم که خوش است گریه دل آزار آمد

 

سور و کرنا به همه عالم و آدم بدهم 

گر که اورا بدهم بوسه به دستان ساعت