ما در روز شصتیمو شصت روزگار بما اندرون سخت جنگی شده این بار بانفس خود نه با جسم دیگرون از آفتاب ظهر گذر کرده ایم ساعتی گرزم به گرز رقیب لیکن شده سایبون دست از قدح بکش ای نازنین من دستت دراز کن بسوی اون یار مهربون امید من به خدا و بعد او به لطف توست گر یاریم کنی شوم شاه این جهون)جهان(